|
|
|
|
|
ریه هایم امشب از هوا پر نیست و این نفس ! زنی ست که از ریسمان سیاه و سفید می ترسد وتو ! بوآ ماری که تنم را پوست می اندازی امشب از شعرهایم پا که می خورم پشت محض ترین خطایم قایم می شوم زیر توفیق این چتر اجباری _ لابه لای جرز پستوهای ورم کرده زنی ست که از تعفن گناه بوی خون می دهد نه ! من که زن نیستم ولی انگار توی این خانه زن هستم مادر ! گریه هایم سرازیر دامن مردی ست که لبخند را نمی داند شخص دومم را درک کن ! کلمات شعرم را مردی سر می کشد که امشب تمام پیکرم پیاله می طلبدش اصلا" شاید انگشتانم را لمس کند و با نخستین سوت سقف متروکترین واگن قطار را برای نشستن ترک ....! ؟ می خواهم عاشقش بشوم عاشقش می شوم از امشب از فردا از همه شب مرد خلسه های دمادم ! شیزوفرنی ام را با یک مشت قرص هم نمی توانی حل کنی من ! کرانه نبودم کویر شدم کویر شدم هرزه هم نمی ریزم از لباسم فقط تخته تابوت این عشق سمت خیابانت کشیده شد. ببر ! ببر به هر سمت و سویی ام که می خواهی می دانم می دانم مریم هم اگر بشوم به هرزگی ام شک نمی کنی اما من تو را در زنیتم دیدم تو مرا اشتباه می بینی ! اشتباه می بینی !
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:36 توسط ساناز مهرگان
|
|
||
|
|
|
|
|
من اونم كه زندگي رو تا ته قصه آوردم پيش جون كندن پاييز واسه دل ترانه خوندم تو بهار قرار ما بود ميدونم يادت نرفته تا بياي تو شهر قصه پاييز از رمق ميفته من كه طاقتم تموم شد ديگه از تنهايي سيرم تا بهار بپيچه اينجا نكنه تنها بميرم؟ بيا با سلام گرمت بشكن اين سكوت تلخ و من واست هديه بيارم عطر اين گلاي سرخ و تو بهار قرار ما بود ميدونم يادت نرفته تا بياي تو شهر قصه پاييز از رمق ميفته دو سه ساليه كه پاييز پشت هم مياد و ميره- تا سرانگشتاي خيسم پشت پنجره اسيره- امروزم به خاطر تو مات و منتظر ميشينم اين يادت باشه كه امروز ديگه فردا خيلي ديره. تو بهار قرار ما بود ميدونم يادت نرفته تا بياي تو شهر قصه پاييز از رمق ميفته
*********************************
از كنار جاده هر روز ميگذرم مي كشم تنهاييم را به رخ مرد لبو فروش كه بخارش پيشانيم را داغ........ چقدر امروز و فردا ؟ ديدارهايمان به روزهاي ديگري مي افتد كنار ذهن پياده روهايم مي نشينم سرخ مي شوم گر مي گيرم كوتاه مي آيم اما....... به آخرين چراغ سبز مي فروشمت تنهاييم را با كسي كه گرمم مي كند گرم ميگيرم و نفست را كنار چرخ دستي لبو فروش عق مي زنم بالا مي آورم. ** باورم مي كند و ميهمانم مي كند به يك لبوي داغ. ريسك كردم واين بار نذر مي كنم كاش نفهمد از بوي لبو بالا آوردم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:0 توسط ساناز مهرگان
|
|
||
|
|
|
|
|
دیوارها دور سرم تیر می کشند بوی جهنم که می گیرم تمام تنم پوست می اندازد بعید نیست تادو ،سه ساعت دیگر خانه را بالا بیاورم من! زنی که از ریسمان سیاه وسفید می ترسد تنش آبستن چه فاجعه ایست؟ که یکریز بوی این خانه را ویار می کند؟! سکوت نکن! بی وفائیت در گلوی این خانه گیر کرده که مرا به ستوه می آورد. برگرد ! برگرد ! جهنم از آن خودت! پاشنه اسپرت ترین کفشم را می کشم وتا آنجاکه هنوز کسی عاشقم نشده دور میشوم........... ویک دهان پاییز برایت می خوانم تندتر از همیشه می روم که حتی به گرد پایم هم............ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:1 توسط ساناز مهرگان
|
|
||
|
|
|
|
|
تمام تنم را كنار همين شاخه چنار مردي كه دست به دامنم شده است ذهنم را به خيابانهاي خلوت بكشاند مور مور مي كند
كنار همين روزهاي خاكستري دراز ميكشم از روي همين سياه روزم بلند ميشوم بلند... در چشمهایم گیج که می خورد كوتاه مي آيد اما سياهتر ميرود سياه تر ...تر... مي روم
آويزان كه ميكنم پريشاني ام را از همين شاخه چنار برايم دل كه مي سوزاند هيچ!...
با بدمست ترين بادها به بادشان ميدهد .....
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 18:13 توسط ساناز مهرگان
|
|
||
|
|
|
|
|
کفشم را برای همین روزها جفت کرده ام گل دارترین روسری ام را دم دست گذاشته ام برای عاشق شدن برای نوازش گونه های مریمی ملیح هر ساعتی هم که کوک کرده باشی زیر این باد کمر خم می کنم
اصلا" قایقم را برای همین روزها زین کرده ام به خاطر گل روی روز مبادا دروغ محض را هم از اول تا آخر چشیده ام این که آب وسط دریا طعم دیگری دارد مطمئن باش ! آشپز دریا هم دو تا نشده است نه! برایت نمی آورم لب تر کنی خاک را به توبره می کشم که برای بوسیدن رخصتی بخواهی و من فرصتی به تو ...
برای عبور از این دلتنگی دلم چه آسمان و ریسمانی به هم می بافد مردمک هایم کفش هایم و قایقم حتی تکلیف روشنی را نمی دانند
تصمیم کبری گرفته ام حتما" پشت همین آب وخاک چشم گرو می گذارم تا آن سوی اقیانوس برایم ریش ...
برای عاشق شدن برای نوازش گونه های مریمی ملیحم ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:8 توسط ساناز مهرگان
|
|
||